۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

گلچین یک

بر این حرف بلندم نی گواه است                   " صائب تبریزی "

۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

اشکالی ندارد

هنوز هم روزهایی حالم خوب نیست،اما اشکالی ندارد،زمانی بود که سالها حال خوبی نداشتم.
                                                                بیل ویلسون

۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه

خوشی ها

اینقدر دورم از توی خودم که همه ی خوشی های زندگیم فراموشم شده.

۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

غريب


مادربزرگ
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم
                                                    حسین پناهی 

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

حسین پناهی

کهکشانها کو زمینم ؟
زمین کو وطنم ؟
وطن کو خانه ام ؟
خانه کو مادرم ؟
مادر کو کبوترانم ؟
معنای این همه سکوت چیست ؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان ؟
کاش هرگز آنروز از درخت انجیر پایین نیامده بودم
کـــــــــاش
(حسین پناهی)


۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

زندگی بعدی من

با مردن شروع می­کنی و می­بینی که همه چیز خیلی عجیب است...
سپس بیدار می­شوی و می­بینی که در خانه سالمندان هستی!
و هر روز که می­گذرد حالت بهتر می­شود...!
بعد از مدتی چون خیلی سالم و سرحال می­شوی از آنجا اخراجت می­کنند!
بعد از آن می­روی و حقوق بازنشستگی­ات را می­گیری و وقتی کارت را شروع میکنی در همان 
روز اول یک ساعت مچی طلا می­گیری و یک میهمانی برایت ترتیب داده می­شود !!!
میهمانی ای که موقع بازنشستگی برای شما می­گیرند و به شما پاداش یا هدیه می­دهند.
۴۰ سال آزگار کار می­کنی تا جوان شوی و از بازنشستگی­ات لذت ببری...!
سپس حال می­کنی و الکل می­نوشی و تعداد زیادی دوست دختر خواهی داشت و کمی بعد باید
خودت را برای دبیرستان آماده کنی !!!
سپس دبستان و بعد از آن تبدیل به یک بچه می­شوی و بازی می­کنی و هیچ مسوولیتی نداری...
 سپس نوزاد می­شوی و آنگاه به دنیا می­آیی !
در این مرحله  ۹ ماه را باید به حالت معلق در یک آب گرم مجلل صفا ­کنی که دارای حرارت مرکزی است و سرویس اتاق هم همیشه مهیا است، و فضا هر روز بزرگتر می­شود، واااای!
 و در پایان شما با یک ارضاء به پایان می­رسید...!
 می­ بینید که حق با بنده است
به قلم وودی آلن

۱۳۸۹ دی ۲۲, چهارشنبه

وقتش


ای کسانی که ایمان آورده اید وقتش است توبه کنید

۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

گوش کن

گوش کن
                           جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را.

 چشم تو زینت تاریکی نیست.

 پلکها را بتکان، کفش به پا کن و بیا.

 و بیا تا جایی
                          که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد.

 و زمان روی کلوخی بنشیند با تو.

 و مزامیر شب اندام تو را
                          مثل یک قطعۀ آواز به خود جذب کند.

 پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:
                   بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثۀ عشق تَر است.

                                                                                   سهراب سپهری

۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

کوچه نشین


چند صبایست که روی ماهت را ندیده ام  جان عزیزت پرده اتاقت را کنار بزن و از پشت پنجره نگاهی به من کوچه نشینت بیانداز.

۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه

صدای فاصله ها

و عشق صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند؟
سهراب سپهری