۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

آقای الیسد خجالت دارد


در موسیقی ایران یک رسم غلط وجود دارد و آن این است که وقتی یک هنرمند از میان ما میرود دیگر خواننده های عزیزمان آهنگهای آن مرحوم یا مرحومه را بر میدارند و با کمی تغییر و یا بدون تغییر میخوانند تا به نوبۀ خودشان یادی از آنها کرده باشند.
به تازگی هم محمد نوری از بین ما رفت و از خودش آهنگ های زیبایی را برای ما به یادگار گذاشت. جان مریم سر آمد این آهنگهاست. السید خوانندۀ آن سوی آب، این آهنگ را باز خوانی که نه ولی به نوعی دیگر خوانده است. حالا از خانوادۀ مرحوم نوری یا از آهنگ ساز این قطعه اجازه گرفتن یا نه خدا میداند!!!!
شخصاً فکر میکنم این کار السید غلط است به چند دلیل:واقعاً صدای السید به مرحوم نوری شباهتی ندارند و نخواهد داشت پس خواننده جدید(السید) مجبور به تغییر ریتم آهنگ شده تا صدایش را با موزیک همخوانی دهد و این کارش باعث دل زدگی شنونده میشود چون آهنگ مرحوم نوری برای همه با همان صدا و موزیک تجلی کنندۀ خاطراتشان است نه با صدا و موزیک جدید السید. گذاشتن ویدئو نا مناسب بر روی آهنگ بخوصوص آهنگی ساده مثل جان مریم هم کار را بیشتر خراب کرده. ویدئویی که فقط با استفاده از زیبایی یک زن و هنر رقصدیدنش قصد جلب بیننده را دارد نه صدا و یا هنر آهنگ سازی آقای السید. این آقا برای مرحوم نوری با این کار حرمتی قائل نشده چون مانند موزیک ویدئوهای قبلیش از زن استفادۀ تجاری کرده برای جلب بیننده. اگر بشود از گناه خوب نبودن آهنگ و خوب نبودن صدای السید گذشت از بی حرمتی به مرحوم نوری و جنس زن نمیشه گذشت.
شاید بگین چون از صدای السید خوشم نمیآید دارم این حرفا را میزنم که حرفتان کمی هم درست است ولی کلاً با تغییر آهنگهای قدیمی توسط افراد جدید و حتی خود خواننده آهنگ قدیدمی مخالفم. آقای السید عزیز صدای شما در حد خواندن جان مریم مرحوم نوری بنود و باور کن این کار شما تن آن مرحوم را در قبر لرزاند حتی اگر در آخر موزیک ویدئو با نوشتن متنی یاد او را گرامی بدارید. ای کاش هرگز فکر خواندن جان مریم به مغزت نمیرسید. و ای کاش این کانالهای ماهواره با پخش این موزیک ویدئو موافقت نمیکردند.
ای کاش شما هم مانند شهبال شبپره که همراه با مرحومه مهستی و منصور آهنگی را برای مرحومه هایده ساختن و از صدای خودِ مرحومه هایده برای آهنگهایش استفاده کردند و در کنار آن آهنگها از خواهرش مهستی که هم سطح و کمی هم صدایش شبیه به صدای هاییده بود بهره گرفت،شما هم چنین کاری میکردین.هنری جدید از خود نشان می دادید نه تقلید کورکورانه و خراب کردن آهنگ جان مریم. 

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

حضورت

در میان آرزو های منطقی ام از جنس حضورت، تنها کورسویی از نور وجودت کافی است.

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

با تو


با تو تنها لحظه ای شیرین رقم خواهد خورد
بوسه هایت عشق بازی خواهد بود
مال من باش و به آغوشم بگیر
باز هم بزن تیری به قلب عاشقم
سوزشی در قلب احساس میکنم
این سوزش همان آرامش است

۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

دنبال

من کجا باید دنبال عطر گیسوانت بگردم وقتی بینمان فاصله هست؟؟

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

بگذار

بگذار باران اشکم ببوستت امشب
بگذار باران اشکم لالایی برایت بخواند
بگذار باران اشکم بر بالینت سرود خوش خواب بخواند 

و من باران اشکم را عاشقم

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

یادگاری


من روی تو یادگاری مینویسم ای تنها دیوار زندگیم.

۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

آرزوی کافی

من مستِ توام پس برایت آرزوی کافی میکنم.

۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

جاودانه صدا


امروز صبح داشتم از دانشگاه میامدم خانه که تیتر یکی از روزنامه ها توجهم را جلب کرد: محمد نوری در سن 81 سالگی چشم از جهان فرو بست. در این سال جدید خبر مرگ هنرمندان زیادی را شنیدم ولی ناراحتی که برای محمد نوری بسیار عظیمتر بود و چشمانم را خیس کرد شاید علت گریه ام این بود که از بچگیم بعلت عشق پدر و مادرم به او، صدایش در گوشم بوده و با آهنگهایش بزرگ شدم. آهنگهایی مثل: جمعه بازار،مریم،آرزوها،ایران،تو و من و............
یکبار 9 سال پیش او را در کنسرتش دیدم او در صحنه خودنمایی می کرد و میدرخشید و با صدای رسا و جاودانه اش  اشک همه بخصوص هم سن و سالان پدر و مادرم را در آورد.وقتی کنسرت تمام شد همه به یاد خاطرات گذشتۀ خود افتاده بودن و لبخندی شیرین بر لب داشتن. آهنگ مریم (جان مریم چشماتو وا کن ،منو صدا کن) را به در خواست مردم آن شب دو بار اجرا کرد و همه با محمد نوری هم صدا شدن،و واقعاٌ لحظه ی خاطره انگیزی برای همه و به شخصه خود من رقم خورد. 
محمد نوری همیشه در قلب دوستارانش زنده است و نامش در موزیک ایران جاودانه خواهد بود.او که همیشه کنار مردم بود و بارایشان لحظات خوبی را رقم زد.
محمد نوری عزیز ، ای جاودانه صدای موزیک ایران تو را به خدا قسمت میدهم چشمهایت را باز کن و با آن صدای زیبایت فقط یکبار، فقط یکبار دیگر بخوان:باز دوباره صبح شد ، من هنوز بیدارم ، کاش می خوابیدم ، تو رو خواب می دیدم.........................

۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

از شوق به هوا


به ساعت نگاه مي كنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجره مي روم
سوسوي چند چراغ مهربان
وسايه هاي كشدار شبگردانه خميده
و خاكستري گسترده بر حاشيه ها
و صداي هيجان انگيز چند سگ
و بانگ آسماني چند خروس
از شوق به هوا مي پرم چون كودكي ام
و خوشحال كه هنوز
معماي سبز رودخانه از دور
برايم حل نشده است
آري!از شوق به هوا مي پرم
و خوب مي دانم
سالهاست كه مرده ام                         زنده یاد حسین پناهی              

۱۳۸۹ مرداد ۱, جمعه

مرغِ دریا

دوم مرداد دهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو گرامی باد

مرغِ دریا

خوابید آفتاب و جهان خوابید
از برج ِ فار، مرغک ِ دریا، باز
چون مادری به مرگ ِ پسر، نالید.

گرید به زیر ِ چادر ِ شب، خسته
دریا به مرگ ِ بخت ِ من، آهسته.

سر کرده باد ِ سرد، شب آرام است.
از تیره آب ـ در افق ِ تاریک ـ
با قارقار ِ وحشی‌ ِ اردک‌ها
آهنگ ِ شب به گوش ِ من آید; لیک
در ظلمت ِ عبوس ِ لطیف ِ شب
من در پی ِ نوای گُمی هستم.
زین‌رو، به ساحلی که غم‌افزای است
از نغمه‌های دیگر سرمست‌ام.

می‌گیرَدَم ز زمزمه‌ی تو، دل.
دریا! خموش باش دگر!
دریا،
با نوحه‌های زیر ِ لبی، امشب
خون می‌کنی مرا به جگر
دریا!

خاموش باش! من ز تو بیزارم
وز آه‌های سرد ِ شبان‌گاه‌ات
وز حمله‌های موج ِ کف‌آلودت
وز موج‌های تیره‌ی جان‌کاه‌ات

ای دیده‌ی دریده‌ی سبز ِ سرد!
شب‌های مه‌گرفته‌ی دم‌کرده،
ارواح ِ دورمانده‌ی مغروقین
با جثه‌ی ِ کبود ِ ورم‌کرده
بر سطح ِ موج‌دار ِ تو می‌رقصند

با ناله‌های مرغ ِ حزین ِ شب
این رقص ِ مرگ، وحشی و جان‌فرساست
از لرزه‌های خسته‌ی این ارواح
عصیان و سرکشی و غضب پیداست.

ناشادمان به‌شادی محکوم‌اند.
بیزار و بی‌اراده و رُخ‌درهم
یک‌ریز می‌کشند ز دل فریاد
یک‌ریز می‌زنند دو کف بر هم:

لیکن ز چشم، نفرت ِشان پیداست
از نغمه‌های ِشان غم و کین ریزد
رقص و نشاط ِشان همه در خاطر
جای طرب عذاب برانگیزد.

با چهره‌های گریان می‌خندند،
وین خنده‌های شکلک نابینا
بر چهره‌های ماتم ِشان نقش است
چون چهره‌ی جذامی، وحشت‌زا.

خندند مسخ‌گشته و گیج و منگ،
مانند ِ مادری که به امر ِ خان
بر نعش ِ چاک چاک ِ پسر خندد
ساید ولی به دندان‌ها، دندان!

خاموش باش، مرغک ِ دریایی!
بگذار در سکوت بماند شب
بگذار در سکوت بمیرد شب
بگذار در سکوت سرآید شب.

بگذار در سکوت به گوش آید
در نور ِ رنگ‌رفته و سرد ِ ماه
فریادهای ذلّه‌ی محبوسان
از محبس ِ سیاه

خاموش باش، مرغ! دمی بگذار
امواج ِ سرگران‌شده بر آب،
کاین خفته‌گان ِ مُرده، مگر روزی
فریاد ِشان برآورد از خواب.

خاموش باش، مرغک ِ دریایی!
بگذار در سکوت بماند شب
بگذار در سکوت بجنبد موج
شاید که در سکوت سرآید تب!

خاموش شو، خموش! که در ظلمت
اجساد رفته‌رفته به جان آیند
وندر سکوت ِ مدهش ِ زشت ِ شوم
کم‌کم ز رنج‌ها به زبان آیند.

بگذار تا ز نور ِ سیاه ِ شب
شمشیرهای آخته ندرخشد.
خاموش شو! که در دل ِ خاموشی
آواز ِشان سرور به دل بخشد.

خاموش باش، مرغک ِ دریایی!

بگذار در سکوت بجنبد مرگ