حرفهای مرد و مردونه زدن تو سیاست مثل حرفهای تو رختخواب با جنس مخالفه خرت که از پل میگذره یادت میره!!!!
۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه
۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه
۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه
گلچین هفت
برای نوشتن، بیخودی دنبال موضوع خوب نگرد.همه موضوعها خوبن.موضوع بد اصلا وجود نداره نویسنده بد زیاده.
كاغذ بي خط - ناصر تقوايي
۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه
گلچین شش
اگه یه روز تو خیابون از کنار یه گنجشک رد شدی و نپرید، فکر نکن که ازت نترسیده، بدون که اون هم آدم حسابت نکرده.
کیفر- حسن فتحی
۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه
گلچین پنج
پدرم بهم گفت اگه یک نفر برای بار اول بهت گفت اسب ، بزن دهنشو سرویس کن اگه واسه بار دوم گفت اسب ، بهش بگو عوضی اما اگر برای بار سوم گفت اسب، وقتشه که بری برای خودت یه زین بخری
دیالوگی از فیلم lucky number slevin
۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه
نیستیم
نیستیم !
به دنیا می آییم
عکس ِ یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم
،
عکس ِ دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
عکس ِ یک نفره می گیریم
...
و بعد
دوباره باز
نیستیم
"حسین پناهی"
۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه
گلچین چهار
دنیرو: از خدا به خاطر بارون متشکرم چون آشغالای تو پیاده رو رو میشوره.
)فیلم راننده تاکسی(
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۲, پنجشنبه
گلچین سه
-بابام دیگه حرف نمیزنه ایناها بیا ببین!!!
-مگه قبلش چقدر حرف میزد؟؟
-من دلم به همون چهار تا کلمه خوش بود!
جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی)
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه
۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه
اشکالی ندارد
هنوز هم روزهایی حالم خوب نیست،اما اشکالی ندارد،زمانی بود که سالها حال خوبی نداشتم.
بیل ویلسون
۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه
۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه
غريب
مادربزرگ
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم
حسین پناهی
۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه
حسین پناهی
کهکشانها کو زمینم ؟
زمین کو وطنم ؟
وطن کو خانه ام ؟
خانه کو مادرم ؟
مادر کو کبوترانم ؟
معنای این همه سکوت چیست ؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان ؟
کاش هرگز آنروز از درخت انجیر پایین نیامده بودم
کـــــــــاش
(حسین پناهی)
۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه
زندگی بعدی من
با مردن شروع میکنی و میبینی که همه چیز خیلی عجیب است...
سپس بیدار میشوی و میبینی که در خانه سالمندان هستی!
و هر روز که میگذرد حالت بهتر میشود...!
بعد از مدتی چون خیلی سالم و سرحال میشوی از آنجا اخراجت میکنند!
بعد از آن میروی و حقوق بازنشستگیات را میگیری و وقتی کارت را شروع میکنی در همان
روز اول یک ساعت مچی طلا میگیری و یک میهمانی برایت ترتیب داده میشود !!!
میهمانی ای که موقع بازنشستگی برای شما میگیرند و به شما پاداش یا هدیه میدهند.
۴۰ سال آزگار کار میکنی تا جوان شوی و از بازنشستگیات لذت ببری...!
سپس حال میکنی و الکل مینوشی و تعداد زیادی دوست دختر خواهی داشت و کمی بعد باید
خودت را برای دبیرستان آماده کنی !!!
سپس دبستان و بعد از آن تبدیل به یک بچه میشوی و بازی میکنی و هیچ مسوولیتی نداری...
سپس نوزاد میشوی و آنگاه به دنیا میآیی !
در این مرحله ۹ ماه را باید به حالت معلق در یک آب گرم مجلل صفا کنی که دارای حرارت مرکزی است و سرویس اتاق هم همیشه مهیا است، و فضا هر روز بزرگتر میشود، واااای!
و در پایان شما با یک ارضاء به پایان میرسید...!
می بینید که حق با بنده است
به قلم وودی آلن
اشتراک در:
پستها (Atom)